|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
بارون...
می زنه روی گونه هام
می باره روی شونه هام
بارون،وای از این گذرِ دورون!
بارون...
میاره برام یاد تو
گرمی خاطرات تو
بارون،وای از این گذر دورون!
صد تا بهار گذشت
هی روزگار گذشت
شبای تار گذشت
صبح غمبار گذشت
اما این قلب من،لحظه ای از تو یار...نگذشت!
برف سفید دیدیم
ماه و خورشید دیدیم
لرزش بید دیدیم
موی سفید دیدیم
اما از میوه ی باغچه ی عاشقی...نچیدیم!
من پشت شیشه ها
چشمای بارونی
منتظر می مونم
تنها تو می دونی
خونه بی تو شده
زندونِ خاطره
یاد تو می باره
از پشت پنجره...
ای تو بهارِ من
ای تو دلدارِ من
بی تو خزون شده
آخرِ کارِ من
طی شده عمر من
پشت این پنجره
بغض ابرای دل
ریخته تو حنجره
بارون...

|
|