|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
روزی عیسی علیـه السلام را دیدنـد که با شتـاب به
طرف کوه می دوید،گویی از شیری درّنده می گریخت.
اطرافیان از او پرسیدنـد که از چه می گریزی؟در حالی
که به سرعت گـام بـرمی داشـت گفت:بگذاریـد بـروم.
مـن از آدمـی نـــادان کـه خودش را دانــا می پـنــدارد،
می گریزم.
گفتند: یا عیسی! تو که مـرده را زنده می کنی،کور
را بـیـنـا می کنـی، افـلیــج را شفـا مـی دهـی،از گِـل
مرغی می سازی و سپس در آن می دمـی و او را به
پـرواز در می آوری؛ همان «اسم اعظـم» را بر این هم
بـخوان تـا از بیماری حماقت و غرور خلاص شود.
گفت:به همـان اسم اعظـم قسم می خورم که اگر
«جهل» با «غرور» همراه شود،درمان ناپذیر می شود!

|
|