ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 
 

   همان طـور که دوستـان عـزیـز مـی داننـد «کنـایـه»،

سخنی است که دو معنی ظـاهری و اصلـی یا دور و

نزدیک دارد و معنـی دور یا اصلـی، مـدّ نظـر گوینـده یا

نویسنده است. 

   در این جا نمونـه هایی از کنایـات را برای مطالعه ی  

بیشتـر شمـا آورده ام. امیــدوارم که مطـالعـه کنـیـد و

برایتان مفید باشد. 

 


 

 

راه و چاه را تشخیص دادن:به کار وارد شدن و به رموز  

آن آشنا شدن 

 

شیر تو شیر:وضع آشفته و درهم 

 

از کوره در رفتن:عصبانی و خشمگین شدن 

 

مـوی دمـاغ کسـی شـدن:مــایـه و اسبـاب دردسـر و  

ناراحتی کسی شدن 

 

دنبال نخود سیاه رفتن:دنبال کار بیهوده و عبث رفتن 

 

رگ خـواب کسـی را بـه دسـت آوردن: فـهـم ایـن کـه  

چگونه می توان توجه کسی را جلب کرد. 

 

کمر به انجام کاری بستن:آماده و مصمـم برای انجام  

کار شدن 

 

دست و پنجه نرم کردن:درگیر و سر شاخ شدن 

 

به کاری چسبیدن:رها نکردن کار و جدیت در انجام آن  

 

کلک کاری را کندن:به پایان رساندن و تمام کردن کار 

 

سر به سر کسی گذاشتن: دست انداختن کسی و 

اذیت کردنش

 

کفر کسی را در آوردن:بهم ریختـن و عصـبانی کردن  

کسی 

 

آستین ها را بالا زدن:کمر همّت بستن و عـزم جـزم  

کردن برای انجام کاری 

 

قِسِر در رفتن:کار خطایی انجام دادن و گیر نیفتادن و  

از مجازات در رفتن 

 

از دنـده ی چپ بلنـد شـدن:ناراحتی و کج خُلـقی در  

بعضی مواقع 

 

قِلِق کاری را به دست آوردن:به فـوت و فـن کـار آشنا  

شدن 

 

شَقّ القمر کردن،شاخ غول را شکستن:انـجام کـاری  

که به ظاهر خیلی مهم و دشوار معرفی می شود. 

 

دست کسی را باز گذاشتن:به او اختـیار دادن و او را  

مختار کردن 

 

ماست مالی کردن:لا پوشانی کردن 

 

دست از پا درازتر: در انجام کاری ناموفق ظاهر شدن 

 

دم خود را روی کول خود گذاشتن:بـا سرافـکندگی و  

شرمساری رفتن 

 

کسی را سرمشق خود قرار دادن:از رفتـار و روش او  

پیروی و تقلید کردن 

 

حرف بار کسی کردن:ملامت کردن؛گوشه و کنایه زدن 

 

رنگ و لعاب دادن:شاخ و برگ دادن و مبالغه کردن 

 

کسی را دست انداختن:تمسخر کردن  

 

دست کسی را خواندن:بـه نقشه و هـدف و خواست  

واقعی کسی پی بردن  

 

 


برچسب‌ها: ادبیات فارسی, کنایات, کنایه, اصطلاحات
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۶ساعت 0:50  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا