ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 
 

دانلود 

اگه یه روز بری سفر 

بری ز پیشم بی خبر 

اسیر رویاها می شم 

دوباره باز تنها می شم 

به شب می گم پیشم بمونه 

به باد می گم تا صبح بخونه 

بخونه از دیار یاری 

چرا می ری تنهام می ذاری؟ 

اگه فراموشم کنی 

ترک آغوشم کنی 

پرنده ی دریا می شم 

تو چنگ موج رها می شم 

به دل می گم خاموش بمونه  

می رم که هر کسی بدونه 

می رم به سوی اون دیاری 

که توش منو تنها نذاری 

اگه یه روز این نوم تو  

تو گوش من صدا کنه  

دوباره باز غمت بیاد  

که منو مبتلا کنه 

به دل می گم کاریش نباشه 

بذاره درد تو دوا شه 

بره توی تموم جونم 

که باز برات آواز بخونم 

که باز برات آواز بخونم 

اگه بازم دلت می خواد  

یار یک دیگر باشیم 

مثال ایّوم قدیم 

بشینیم و سحر پاشیم 

باید دلت رنگی بگیره 

دوباره آهنگی بگیره 

بگیره رنگ اون دیاری  

که توش منو تنها نذاری 

اگه می خوای پیشم بمونی 

بیا تا باقی یه جوونی 

بیا تا پوست و استخوونه 

نذار دلم تنها بمونه 

بذار شبم رنگی بگیره 

دوباره آهنگی بگیره 

بگیره رنگ اون دیاری 

که توش منو تنها نذاری  

 

 


برچسب‌ها: فرامرز اصلانی
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶ساعت 0:58  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا