|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
انسان ها به دو دلیل با نداشتن تمـرکز فکـری روبرو
می شوند:
1- وقتـی که انسـان خود را مـجبـور به انـجام کـاری
می بیند که تمایـل چنـدانـی به انـجام آن نـدارد؛ مثلا"
وقتی که شما می خواهید نمـاز بخوانیـد ممکن است
چنین حالتی اتفـاق بیفتـد. بـی علاقگـی به انجام یک
کار باعث حواس پرتی می شود یعنی قوای فکری فرد
بـه جای آن کار، بر روی چنـد کار پـخش می شـود؛ به
جای کاری که مجبـوریـم انجام دهیـم و می دهیم، به
کارهای دیگر فکرمان را مشغول می کنیم تا احساس
ناخوشایندمان را فرامـوش کنیم. اکثر افـرادی که دچار
حواس پـرتـی هستنـد، کسـانـی هستنـد که مـجبـور
بـوده انـد مـدتهـا کـارهـایـی را انـجام دهنـد که بـه آن
بـی عـلاقـه بـوده انـد. پـس «هـر کــاری را کـه انـجام
می دهی با تمام وجودت انجام بده» و فواید آن کار، و
زیانهـای انـجام ندادن آن کار را برای خودت یادآوری کن
تا برای پرداختـن به آن کار اشتیـاق و علاقـه ی زیـادی
در خودت به وجود آوری.
پرسش: چگونـه می تـوانـی به خود برای مطالعـه و
درس خواندن انگیـزه ببخشـی و خود را به آن مشتـاق
و علاقه منـد کنی؟
2- دومین عامل نداشتن تمرکز فکـر، فشار روانـی یا
استرس است. مثلا" وقتی که برای انـجام کاری وقـت
کـافـی وجود نـدارد یـا تـوانــایــی انـجام کــار را در خود
نمی بینیم و تصور می کنیم قادر به انجامش نیستیم،
دچار حواس پرتـی مـی شویـم یـعنـی به جای این که
فکرمان بر انجام کار یا حل کردن مسئله متمرکز شود،
به شـکـسـت و یا احسـاس نـدامـت از فـرصتـی که از
دست می رود، متمـرکز می شویم. به عبـارت دیگر بر
ترس و احتمال شکست خود متمرکز می شویم.
برای برطـرف کـردن عامل دوم نداشتن تمـرکز، بایـد
انجام کارهـا را به تأخیـر نیندازیم و وقت کافی برای آن
در نـظـر بگیـریـم و اگـر نیـاز بـه مـشـورت یا درخواست
مـسـاعـدت از دیگـران داریـم، از آنهـا کـمـک بگیـریـم و
نگذاریم نگرانی و ترس بر ما مسلـط شود و بر فکرمان
سایه اندازد.
|
|