ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

 

   دوران نوجوانی تام به شـادی می گذشت. او پسری

بود که ترجیـح می داد به جای بـازی در بیـرون خانه، با

باتـری ها، مـدارها، و مواد مختلف یا حتی با موتورهای

اسباب بازی سر و کار داشته باشد.او سرشار از انرژی

بـود و از اشتبـاهـاتـش درس مـی گـرفـت. در زیرزمیـن،

معمـولا" حوادثـی روی می داد و گاهـی حتـی صـدای

انفـجارهـای کوچکـی هـم به گـوش می رسید. در این

مواقع تام صدای پدرش را می شنید که می گفت: «او

آخر خانه را منفـجر می کند!» اما خانـم ادیسون پاسخ

می داد: «آرام باش ... تام می دانـد چه کار می کند.»

   تام متـوجه شده بود هر چه آزمایشهایش پیچیده تر

می شود، به پول بیشتری برای ادامه ی آنها نیـاز پیدا

می کنـد. خانم ادیسـون به تام  و دوستش مـایکل که

یک باغـچه ی بـزرگ سبـزی درسـت کرده بودند، کمک

می کـرد. آنهـا یک اسـب با گـاری اجاره می کـردنـد تا 

پیازهـا، کاهـوهـا، کلـم ها و نـخودهـا را به بـازار ببـرند،

امـا نه تام و نه مـایـکل فـکـرش را هم نمـی کردنـد که

مـجبـور خواهنـد شـد برای سـاعـت های طـولانـی زیر

آفتاب گرم تابستـان کار کننـد. البته در انتهای تابستان،

آنهـا حدود سیصـد دلار جمـع کرده بودنـد.

 


برچسب‌ها: توماس آلوا ادیسون, خانواده ی ادیسون, تأمین مخارج, کار و کسب
 |+| نوشته شده در  جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:22  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا