|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
در مدینه،هم یهودی بود،هم مسیحی،هم مسلمان.
در میان عـده ای از آنها اختـلاف پیـدا شد. مسلمان ها
می گفتند:ما حالا که مسلمان شده ایم، مـلـت ممتـاز
هستیم و خدا برای ما امتیـاز قائل است و هـر کار بدی
هـم که بکنیـم، خدا از مـا می گـذرد. مسیـحی ها هم
می گفتند خیر، ما چنین هستیم. یهودی ها هم همین
را می گفتند. امـا قـرآن چگونه به آنهـا جواب می دهد؟
نه مطلب آن طـوری است که شمـا مسلمانهـا آرزویش
را در دلتـان می پـرورانیـد، و نـه آن طـور اسـت که اهـل
کتاب خیـال کرده انـد. خدا با هیـچ کس قـوم و خویشی
ندارد. هر کسی کار بـد کند، خداونـد به او کیفـر خواهد
داد.
مَن یَعمَل سُوءٌ یُجزَ بِهِ
می بینید که قرآن چگونه و با چه صراحتـی این خیال
را که مقدمه ای انحطاط مسلمانان بود، از سرش بیرون
آورد و گفت بروید عمل خودتان را درست کنید!
|
|