|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
او پهلوان نبود.
هرگز به عمر خویش،
میدان پهلوانی مردان ندیده بود!
بر سینه اش نبود،
هرگز مدال های طلایی افتخار ...
اما ...
او پهلوان زندگی سخت خویش بود:
- هر روز با امید،
با «کار» نان ز کوره ی خورشید می ربود!
شبها که تن به روزن کاشانه می کشاند،
فریاد شادمانی فرزند و همسرش،
پر می کشید بار دگر سوی آسمان
-آورد قرص نان ...
اینست پهلوان!
|
|