|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
داخلی ـ اتاق افتخارات ولتون ـ روز
دیوارها پوشیده از عکس کلاس های مختلـف است که
در سال های گذشته در ولتون درس می خواندند.گنجه
ها و قفسه ها پر است از همه نوع نشان و جام افتخار.
کیتینگ دانش آموزان را بـه داخل راهنـمایی می کنـد و
سپس در برابر آنها می ایستد.
کیتینگ: آقای... (بـه فهرست اسـامـی نگاه می کنـد)
پـیتز!
بایستین،آقای پیتز.
پیتز می ایستد.
کیتینگ(ادامه): صفحه ی چهل کتابتو بـیار پیـتز و اولین
بند شعرو برامون بخون.
پیتز کتابش را می گردد و شعر را پیدا می کند.
پیتز:خطاب بـه نـوجوانـان که حداکثـر استـفـاده از زمان
را بکنند؟
کیتینگ: خودشه.
بچه ها ریز ریز می خندند. پیتز می خواند.
پیتز: تا می توانی شکوفه ها رو جمع کن،که زمان هنوز
در پـرواز است و این گلـی که امـروز لبخنـد بر لـب دارد،
فردا خواهد مرد.
کیتینگ: تا می توانی شکوفـه ها را جمع کـن. اصـطلاح
لاتین این حس هست «کار پی دی یم». کی می دونه
یعنی چی؟

میکس:کار پی دی یم... دم رو غنیمت بشمار.
کیتینگ:خیلی خوبه، آقای...؟
میکس:میکس.
کیتینگ:تـا جوونـی دم را غنـیـمـت بشمـار و از وقـتـت
حداکثر استفاده رو بکن.شاعر این چیـزا رو واسه چی
نوشته؟
یکی از دانش آموزان:عجله داشته؟
کیتینگ:چون مـا قـراره غذای کرمها بشیم،پسرا! چون
مـا فقـط تـعـداد مـحدودی بهـار و تـابستـان و پـایـیـز رو
تـجربـه می کنیم.بـاورش سخته ولی یک روز همـه ی
مـا از نـفـس کشیـدن می افـتیـم ،سـرد می شـیـم و
می میـریم!پـاشین و به صورت این پسرایی نگاه کنین
که شصت هفتاد سال پیش به این مدرسه می اومدن.
بیاین بهشون نگاه کنین

پسرها بلند می شوند.در نماهـایی از عکس های روی
دیوار،مردانی جوان از دل گذشته به ماچشم می دوزند.
کیتینگ:اونـا زیـاد بـا شمـا فـرق نـدارن پسـرا،مـگـه نـه؟
تـو چشمهـای اونـا هم مثل شمـا امیـد هست.اونا هم
مثل خیلی از شمـا بـاور دارن که چیـزهای خارق العاده
براشـون مقـدر شده! خب،حالا اون لبـخنـدها کجاست،
پسرا؟بـه سر اون امـیـد چی اومد؟

پسرها بـه عکسها چشم می دوزند و حرفهای کیتینگ
آنها را به خود می آورد.
کیتینگ(ادامـه):آیا بیـشتـر اونـا اون قـدر صبـر نکردن که
دیگه برای استفاده از زندگیشون دیر شده بود؟اون قدر
امـروز و فـردا کردن که رویـاهای جوونیشون حروم شد؟
حالا بیشتر اون آقایـون شدن کود نـرگس های زرد. امـا
اگـه خوب گـوش کنـیـن می تـونیـن بشنـویـن کـه دارن
زمزمه می کنن:«دم رو غنیمـت بشمـاریـن پسرا.کاری
کنین که زندگیتون استثنایی باشه.»

بچه ها به عکسهـای روی دیــوار خیـره شده انـد. همه
غرق در فکرند.
انجمن شاعران مرده
|
|