ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 
 

افلاطون در کتاب قوانین خود می گوید: 

   این بود که کشور از هر لحاظ پیشرفت کرد و بزرگ شد  

زیرا افراد «آزادی» داشتند و در میـان آنان «محبت» بود و  

نسبـت بـه هم حسِ خویشاونـدی داشتنـد. امـا چه شد  

که از این نعمت هنگام پادشاهی کمبوجیه محروم شدند  

و دوباره زیر فرمانروایی داریوش آن را به دست آوردند؟ 

   عقیـده ی مـن این است که کـوروش هـر چنـد سـردار  

بـزرگی بود بـه تـربیت فـرزنـدان خود کـم تـوجه کرد و بـه  

کارهای خانواده نپرداخت! زیرا او از ابتـدای جوانی سرباز  

بود، ناچار تربیت فـرزندان خود را به زنان واگذاشت و آنان  

فرزندان را در نعمت پروردند و به آنان آموختند که فرزندان  

شاهند و «سرنوشت»، آنچه را باید به آنان داده است و  

چیزی کم ندارند که کسب کنند. آنان نیز چنین پنداشتند  

که هـمـه ی  آنـچه بـرای خوشبـختـی لازم است را دارا  

هستند. این بود که خودخواه و خودسر بارآمـدند و اجازه  

نمی دادند کسی خلاف رأی آنان چیزی بگوید و همه ی  

مـعـاشران خود را وادار کردند که جز تـحسین و تَملُّـق و  

چاپلوسی چیز دیگری نگویند.  

   بله ... مـردان با جنـگ هـا و خطـرها مشغـول بودند و  

فـرصت تربیـت فـرزنـدان خود را نداشتنـد! و توجه نکردند  

فـرزنـدانی که این همـه خواستـه را به آنـان خواهند داد،  

تربیتی را که خود ایشان یافـته بودند، دارا شده اند یا نه،  

و خوی ایرانی کسب کرده اند یا نکرده اند! 


برچسب‌ها: دکتر محمود صناعی, کوروش بزرگ, داریوش بزرگ, علل انحطاط و پیشرفت
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۵ساعت 23:32  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا