|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
مرگ قو
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریـبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه،چندان غزل خواند آن شب
کــه خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد
شب مرگ، از بیم، آنجا شتابد
که از مرگ ، غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم کـه قویی بــه صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریــــا بـر آمد
شبی هم در آغوش دریــــا بمیرد
تو دریای من بودی، آغوش باز کن
که می خواهد این قوی ، زیبا بمیرد
دکتر مهدی حمیدی شیرازی
«چون» در مصراع اول: «چگونه» یا «چطور»
گروهی بر آنند که... : عده ای عقیده دارند که...
|
|