|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
اولین برنامه ی «مایه کوبی» در ایران در زمان امیرکبیر
آغاز شد و در آن قرار بود که کودکان و نوجوانان ایـرانی را
آبلـه کوبی کنند. چنـد روز پس از شـروع کار به امیـر خبر
رسیـد کـه مـردم بـه خاطـر تـرس حاضـر نیستـنـد که بـه
فـرزنـدانشان واکسن زده شود. چند فـالگیر و دعانـویس
در شهر شایـع کرده بودند که هر کسی که مـایـه کوبـی
شود، «جن» به بدن او وارد می شود!
وقتی کـه خبر رسید کـه پنج نفر بـه علت ابتلاء بـه آبله
مرده اند، امیرکبیر فرمـان داد که هر کس آبلـه نکوبد، باید
پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد.
اما نفوذ خرافات و ترس در مردم چنان بود که آنهایی که
در توانشان بود، جریمـه را می پرداختنـد و بقیـه ی مردم
هم وقـتـی که مـأمـوران برای مـایـه کوبـی می آمدند،در
آب انبارها پنهان می شدند و یا از شهر بیرون می رفتند.
چهار هفته بعد از شروع طرح فقط سیصد و سی نفر در
تهران و روستاهای اطراف حاضر بـه دریافت واکسن شده
بودند.
در همـان روزهـا، کفش دوزی کـه فـرزنـدش از بـیـماری
آبلـه مرده بـود را بـه نزد امیر آوردند. امیر بـه جسد کودک
نگریست و گفت:«ما که برای نجات بچه هایتان آبله کوب
فرستادیم!»
پیرمـرد با انـدوه فـراوان پـاسخ داد:«حضـرت امیر،به من
گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم،جن زده می شود.»
چنـد دقـیـقـه بعـد، بـقـالی را آوردنـد که فـرزنـد او نیز از
آبله مرده بود. این بار امیـرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند.
روی یـک صـنـدلـی نشـسـت و بـا حالـی زار شـروع بـه
گریستن کرد...
میرزا آقاخان به امیر نزدیک شد و گفت:« گریستن، آن
هم به این گونه،برای دو بچه ی شیرخوار بقـال و چقـال
در شأن شما نیست.»
امـیـر سر بـرداشـت و در حالـی کـه بـا خشـم بــه او
می نگریست، پاسخ داد:« تا زمـانی که مـا سرپرستی
ایـن مــلــت را بر عـهـده داریـم، مـسئـول مـرگشـان مـا
هستیم!»
میـرزا آقـا خان گـفـت:« ولـی ایـنان خود در اثـر جهـل،
آبـلـه نکوبیده اند.»
امیر پاسخ داد:« مسئول جهلـشـان نیز مـا هستیم!»
|
|