|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
ز حیله،بر درِ موشی نشست گربه و گفت
که چنـد دشمنی از بهـر حرص و آز کنیـم؟
بـیـا کـه رایــت صـلـح و صـفـا بـر افــرازیــم
به راه سعی و عمل،فکر برگ و ساز کنیم
بـیـا کــه حرصِ دل و آزِ دیــــده را بـکُشیـم
وجود،فــارغ از انــدیـشــه و نــیــاز کنــیــم
بسـی به خانه نشستیـم و دامـن آلودیــم
بـیـا رویــم سـوی مـسـجد و نـمــاز کنـیـم
بگفت: کارشنـاسـان به مـا بسی خنـدنـد
اگـر که گـوش به پـنـد تو حیـلـه ساز کنیم
|
|