ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 
 

   مـادرم می گفـت:«مـدت زیـادی چشـم بـه راه آمدنـت  

بودم.هر روز مشتـاق تـر از روز قبـل از خدا می خواستـم  

که فـرزندی سـالـم به مـن ببخشد.سرانـجام روز به دنیـا  

آمـدنـت فـرا رسیـد.هر چند رنج زیادی کشیدم،اما شوق  

دیدنـت تحمـل آن رنجهـا را بـرایـم آسـان کرد.» 

   «وقـتـی به پـدرت،بـهـاءالـدّین،خبـر تـولـدت را دادنـد،با  

شتـاب به سـویـت آمد.تو را در آغوش گرفت.یک بوسه بر  

پیشـانـی ات زد و در حالـی که لبـخنـدی بـر لـب داشت، 

اسمـت را «مـحمـد» گذاشـت.»


برچسب‌ها: جلال الدین محمد مولوی, مولا جلال الدین محمد
 |+| نوشته شده در  جمعه ۲۷ فروردین ۱۳۹۵ساعت 16:59  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا