ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 
 

   رویای شاعری مرده 

شاعری مرده پس از شوقی دور و دراز 

سرانجام از مجسمه اش در شهر دیدن کرد 

او مجسمه ی خود را تنها و منزوی یافت 

به علاوه آشیانه ی کلاغی نیز بر بالای سرش دید 

او این صحنه را با حسرت و آهی سرد مشاهده کرد 

هم چنین مجسمه در اثر مرور زمان 

پر چین و چروک بود  

و از این بدتر،آثار بی اعتنایی مردم  

در سیمای مجسمه به خوبی نمایان بود 

این نکته قلب کودکانه ی شاعر ما را  

سخت آزرد و شکست 

باز از این بدتر این بود که شاعر متوجه شد که 

مجسمه اش از چوب است! 

این امر احساسات و غرور شاعر را جریحه دار ساخت 

او با تلخ کامی از نزد مجسمه اش رفت  

و زیر لبی با خود گفت: 

«به راستی شاعران به این دنیا تعلق ندارند!» 

 

ایاد مطلّبی


برچسب‌ها: ایاد مطلبی, رویای شاعری مرده, احساسات و غرور جریحه دار شده, شاعران به این دنیا تعلق ندارند
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۵ساعت 20:51  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا