|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
بشنو از نی چون حکایت می کند
وز جدایی ها شکایت می کند
از نیستان تا مرا ببریده اند
از نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت خوشحالان و بدحالان شدم
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد،نیست باد
نی حدیث راه پر خون می کند
قصه های عشق مجنون می کند
در غم ما روزها بی گاه شد
روزها با سوزها همراه شد
|
|