|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
اگـر قـانـون نباشد،دو حالت بیشتر پیش نخواهد آمـد.
حالت اول این است که جامعه دچار هرج و مرج شود.در
آن صورت ،هیچ موجودی امنیت ندارد و بدیهی است که
هرج و مرج مغایر با رشد انسان و سعادت جامعه است.
حالت دوم،استبداد است و استبداد یعنی اِعمـال قدرت
بر اساس خواست یک فرد یا گروه مستبد.
استبداد انسان را قـربـانی می کند و امنیت و ثبات و
آرامش را از میـان می بـرد زیرا در نـظـام استـبـدادی یـا
نظامی که قـانـون آن به میل یک فـرد یا یک گـروه تعیین
می شـود،دو دسـتـه بیشتـر وجود نـدارد؛یکی اکثـریـت
مردم،که اهل زندگی هستند و،به هر صورت،از درگیری
پرهیـز می کنند.اینـان دچار زبـونی،حقـارت و دوگـانـگی
شخصیت می شوند.آنها در عین حال که از نظم و قدرت
موجود -نظـم مبتنی بر قـدرت فـردی یا گـروهـی-نـفـرت
دارند،برای اینکه مصون و در امان بمانند به تملّـق گویی،
ظـاهر سـازی و ریـاکاری مبـتـلا می شوند و جامعـه ای
بی شخصـیـت یـا واجدِ شخصـیـتِ خرد شـده بــه وجود
می آید که هیچ کاری از دستش بـرنمی آید.بخش قـابل
ملاحظه ای از جامعه،متأسفانه،در بسیاری از کشورهـا
دچار چنین وضعی هستند.
دسته ی دوم عـده ای هستـنـد کـه،بـه هـر دلـیـلی،
انـگـیـزه ی مـبـارزه دارنـد و بـه نـیـرویـی بـرانـداز تـبدیل
می شوند.
وقتی در یک نظم قانونی،مخالف نتوانست حرفش را
بزند یا باید احساس حقارت کند،زبـون و متملّق شود و
هـمـه ی هـویـت خودش را از دسـت بـدهـد تـا زنـدگی
روزمره اش بگذرد و یا باید به همان ابزاری متوسل شود
که قـدرت مستـبـد آن را بـه کـار می گیـرد؛یعنی زور در
مقابل زور.
آن وقـت چنـیـن افـرادی گــاه جامـعـه را دچار آشـوب
کرده،حکـومـت را بـرمی اندازنـد و خودشان حکومـت را
به دست می گیرنـد و چون روح آنها هم در یک فـضای
آزاد پـرورده نشده،دارای سعـه ی صـدر لازم نیستند و
خودشان نوع دیگری از دیکـتـاتوری را بر جوامـع تحمیل
می کنند.
سید محمد خاتمی
سال 1320
نیروهای روسی و انگلیسی در دشت قزوین به هم رسیدند!
|
|