|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
سرانجام روز مـوعـود فـرا رسیـد...
مردم،شاگردان و دوستداران سُقراط در دادگاه گرد آمدند.
هیأت داوری در جای خود مستقر شد،سقراط در جایـگاه
متهم نشست و ریـیس دادگاه رسمیت جلسه را اعلام
کرد و از اتهام زنندگـان خواست تـا متن ادعانامه را قرائت
کرده و دلایل خود را بیان کنند.
مِلِتوس بـه نمایـندگی از سوی متهم کنـنـدگان،از جای
برخاست و گفت:«جرم سقراط این است که خدایانی را
کـه همه بـه آنها اعتقاد دارند،انکار می کنـد و از خدایی
جدید سخن می گوید و بـا افـکار خود جوانـان ما را گمراه
می سازد و آنها را از دین و آیین پدرانشان بـرمی گرداند.
آیا کیفر این جنایات به جز مرگ است؟»
پس از صحبت او دادگاه از سقراط دعوت کردتا به دفاع
از خود بپردازد.سقراط با چهره ای آرام و گامهایی استوار
بـه سوی حاضران حرکت کرد و بـا لحنی کـه از اطمیـنان
همیشگی او حکایت می کرد، رو به ملتوس کرد و گفت:
شما ادعا می کنید که من جوانان شمارا گمراه می کنم
و بـه خدایــانی که مردم می پرستند،اعتقاد ندارم. خوب
ملتوس!پیش بیا و به پرسشهای من پاسخ بده.

ملتوس بـه جمعیت نگاهی انداخت و نـاچار قدمی به
جلو گذاشت و در برابر سقراط ایستاد.
سقراط از او پرسید:آیا تو معتقدی تربیت جوانـان از هر
کاری مهم تر است؟
ملتوس:آری.
- آن که جوانــان را تربیت می کند چه کسی است؟
لابـد پاسخ این سوال را می دانی، زیـرا بـه این مسئـلـه
دلبستگی زیـادی نشان می دهی و خوشحال هستی
کـه گمراه کننده ی جوانــان را که از نظر تـو من هستـم،
پیدا کرده ای. پس نام کسی را که تربیت جوانان باید بـه
او واگذار شود بـرای مـا بـازگـو کن.ملتوس! چرا سـاکت
شده ای و پاسخ نمی دهی؟ این خاموشی، شـرم آور
نیست؟ آیـا دلیلش این نیست که تـو هرگز بـه تـربـیـت
جوانان اعتنایی نداشته ای؟
ملتوس ناچار پاسخ داد: قانون.
سقراط گفت:این پــاسخ سوال من نیست.می پرسم
چه کسی که الـبـته بـایـد قوانـیـن را هم خوب بـشناسد
می تواند جوانان را تربیت کند؟
ملتوس:داورانی که در این دادگاه گرد آمده اند.
ـ همه ی این داوران یا چند تن از آنها؟
- همه ی آنها.
-چه خوب!پس شهری داریم،پر از مربیان کارآزموده که
همه در اندیشه ی پیشرفت جوانان ما هستند!درباره ی
حاضران چه می گویی؟ اینها هم می توانـنـد از عهده ی
تربیت جوانان بر آیند؟
- آری !اینها هم می توانند.
-در باره ی اعضای انجمن شهر و سیاست مداران چه
می گویی؟
-آنها هم در تربیت جوانان می کوشند.
سقراط گفت:پس پیداست که همه ی مردم شهر،جز
من جوانان را نیک و شریف بــار می آورند و فقط من در
تباهی آنها می کوشم، این طور نیست؟
- آری !همین است.

-معلوم می شود که به بدبختی بزرگی گرفتارم.اکنون
به من بگو نظرت در بـاره ی اسب چیست؟ آیا به نظر تو
همگان می توانند اسب را خوب تربیت کنند؟
-البته نه، تنها آنهایی موفق می شونـد که در مِهتَری
کار آزموده اند.
سقراط گفت:پس بـه ایـنجا می رسیم که تـربیت یک
جوان یـا بهتر بگویم یک انسان از تربـیت اسب آسان تـر
است، زیـرا تربیت انسان از عهده ی همه برمی آید جز
یک نـفر، ولی تربـیت اسب این گونـه نیست.آیـا نظر تـو
همین است؟ملتوس چرا باز ساکت شدی؟ تو بـا پاسخ
هایت روشن کردی که هرگز در مسئله ی تربیت جوانان
بصیرتی نداری و مـرا برای موضوعی متهم می کنی که
خود به کلّی از آن بی خبر هستی!
دفاعیه سقراط در دادگاه
|
|