|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
از نظر همه ی مکتب های انسانی جای هیچ گونه شک و تردیدی
نیست که هر چیزی که انسان را به خود ببندد و در خود محو نماید بر
ضد شخصیت انسانی است، زیرا او را راکد و منجمد می کند. سیر
تکامل انسان لایتناهی است و هرگونه توقف و رکود و «بستگی» بر
ضد آن است.
اما اگر بسته بودن به چیزی و کمال مطلوب قرار گرفتن چیزی،
مستلزم اسارت و دربند قرار گرفتن انسان و در نتیجه رکود و انجماد او
باشد، آیا بستگی به خدا و کمال مطلوب قرار دادن «او» نیز چنین است
و موجب رکود و اسارت انسان می شود؟
دعوت قرآن بر اساس آزادی از غیر خدا و بندگی خدا، تمرد از اطاعت
از غیر او و تسلیم در برابر او استوار است. کلمه ی «لا اله الا الله»
که پایه ی اساسی بنای اسلام است، بر نفی ای و اثباتی، سلبی و
ایجابی، کفری و ایمانی، تمردی و تسلیمی استوار است؛ نفی و
سلب و کفر و تمرد نسبت به غیر حق، و اثبات و ایجاب و ایمان و تسلیم
نسبت به ذات حق. شهادتِ اول اسلام فقط یک «نه» نیست همچنان
که تنها یک «آری» نیست، ترکیبی از هر دو است.
اگر کمال انسان و تکامل شخصیت انسانی ایجاب می کند که انسان
از هر قیدی و هر اطاعتی و هر تسلیمی و هر بردگی رها و آزاد باشد و
در مقابل همه چیز «عصیان» بورزد و استقلال داشته باشد و هر «آری»
را نفی کند و برای اینکه آزادی مطلق به دست آورد، «نه» ی محض باشد
ــ آنچنان که اگزیستانسیالیزم می گوید ــ چه فرق می کند که آن چیز
خدا باشد یا غیر خدا؟! و اگر بناست انسان اسارتی اطاعتی و قیدی و
تسلیمی بپذیرد و در یک نقطه توقف کند، باز هم چه فرق می کند که آن
چیز خدا باشد یا غیر خدا؟! یا اینکه فرق است میان ایده آل قرار گرفتن
خدا و غیر خدا؟
خدا تنها وجودی است که بندگی او عین آزادی است و در او گم شدن
عین به خود آمدن و شخصیت واقعی خویش را بازیافتن است. اما مبنا و
ریشه و بنیادش چیست و چگونه می توان آن را توجیه کرد؟
به تعبیر قرآن، هر جوینده ای در حدی پایین تر از هدف و کمال
مطلوب خویش است؛ اگر به فرض مثال، هدف انسان فقط پر کردن
شکمش باشد، به قول امام علی ارزشش آن فرد با آنچه از شکم خارج
می شود برابر است! و فقط اگر هدف و کمال مطلوب انسان بالاترین
چیزها باشد، او ارزش و بهایی در حد آن چیز می یابد.
همه ی سخن ها بر سر چگونگی ارتباط انسان و جهان است که به
چه کیفیت و به چه شکل باشد؟ در یک شکل، انسان محو و قربانی
می شود، پست ترین و منحط ترین موجود جهان می شود؛ و تمام
ارزش های عالی و مختصات انسانی او از میان می رود. و در یک شکل
دیگر، برعکس دنیا و اشیای آن فدای انسان می گردد و در خدمت انسان
قرار می گیرد و انسان ارزش های عالی خویش را بازمی یابد. این است
که در حدیث قدسی آمده است:
«همه چیز برای انسان آفریده شده و انسان برای خدا».
|
|