|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
آنچه از نظر قران و طبعا" از نظر نهج البلاغه مذموم است نه وجود
جهان است و نه تمایلات و علایق فطری و طبیعی انسان. در مکتب
قرآن، نه جهان بیهوده آفریده شده است و نه انسان راه خود را گم
کرده و به غلط در این جهان آمده است.
مکاتبی بوده یا هستند که نسبت به نظام آفرینش با دیده ی بدبینی
می نگرند؛ نظام موجود را نظام کامل نمی دانند و آمدن انسان را به
این جهان، نتیجه ی یک اشتباه، یا راه گم کردن می دانند. و انسان را
موجودی صد در صد بیگانه با جهان می شمارند که هیچ گونه پیوند
خویشاوندی با جهان ندارد، زندانی این جهان است، یوسفی است که
به دست برادران دشمن، در چاه این جهان محبوس گشته است، و
قهرا" تمامی مساعی اش باید صرف فرار از این زندان و بیرون آمدن از
این چاه گردد.
بدیهی است هنگامی که رابطه ی انسان با جهان دنیا و طبیعت،
رابطه ی زندانی و زندان و به چاه افتادن و چاه است، انسان نمی تواند
هدفی جز خلاصی داشته باشد!

اما از نظر اسلام، رابطه ی انسان و جهان از نوع رابطه ی زندانی و
زندان نیست، بلکه از نوع رابطه ی کشاورز است با مزرعه، و یا اسب
دونده با میدان مسابقه، و یا سوداگر با بازار تجارت، و یا عابد با معبد
است. دنیا از نظر اسلام، مدرسه ی انسان و محل تربیت انسان و
جایگاه تکامل اوست.

در نهج البلاغه گفت و گوی امام با مردی آورده شده که مذمت دنیا
را می کرد و می پنداشت دنیای مذموم، همین جهان عینی مادی
است. امام او را به اشتباهش آگاه می کند. شیخ عطار این داستان را
به شعر در «مصیبت نامه» بازگو کرده است:
آن یکی در پیش شیر دادگر
ذم دنیا کرد بسیاری مگر
حیدرش گفتا که دنیا نیست بد
بد تویی زیرا که دوری از خرد
هست دنیا بر مثال کشتزار
هم شب و هم روز باید کشت و کار
زانکه عزّ و دولت دین سر به سر
جمله از دنیا توان برد ای پسر
تخم؛ امروز بنه، فردا بر دهد
ور نکارد، «ای دریغا» بر دهد!
پس نکوتر جای تو، دنیای توست
زانکه دنیا، توشه ی عقبای توست
تو به دنیا در، مشو مشغول خویش
لیک در وی، کار عقبی گیر پیش
چون چنین کردی، تو را دنیا نکوست
پس برای این، تو دنیا دار دوست

|
|