|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
نور علی شاه یکی از علمای عارف زمان خود بود. به تهران آمد و مردم
از او استقبال شایانی کردند. فتحعلی شاه از حضور ایشان احساس خطر
کرد و درباریان به او گفتند که این شیخ قصد دارد حکومت را از چنگ شاه
به درآورد. اینچنین شد که شاه قاجار، نورعلی شاه را احضار کرد و به او
گفت: حرف هایی در باره ی شما شنیده ام، جریان چیست؟ نورعلی
گفت: قربان، ما اصلا" در مسائل حکومتی و سیاسی دخالتی نداریم.
شاه قانع نشد و گفت: بگو لعنت به خودم اگر چنین قصدی داشته باشم.
نور علی شاه گفت : قربان، نور را که نمی شود لعن کرد چون خداوند
نور است: « الله نور السموات و الارض». علی هم نمی شود لعن کرد
چون ناصبی ها علی (ع) را لعن می کنند و من ناصبی نیستم. ولی شاه
را لعن کردن مانعی نیست، هر چه دلت می خواهد شاه را لعن می کنم!

|
|