|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
با تيشه ی خيـــــــال تراشيده ام تو را
در هر بتی كه ساخته ام ديده ام تو را
از آسمان بــه دامنم افتاده آفتاب؟
يا چون گل از بهشت خدا چيده ام تو را
هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ
من از تمــــام گلهـا بوييده ام تـو را
رويای آشنای شب و روز عمـر من!
در خوابهای كودكی ام ديده ام تو را
از هـر نظر تو عين پسند دل منی
هم ديده، هم نديده، پسنديده ام تو را
زيباپرستی دل من بی دليل نيست
زيـــرا به اين دليل پرستيده ام تو را
با آنكه جـز سكوت جوابم نمی دهی
در هر سؤال از همه پرسيده ام تو را
از شعر و استعـــاره و تشبيه برتــــری
با هيچ كس به جز تو نسنجيده ام تو را

|
|