|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
در شروع قرن حاضر خورشیدی که واپسین سالش را در پیش رو داریم،
مقاله ای با عنوان «لزوم تعلیم و تربیت برابر برای دختران و پسران» در
نشریات منتشر شد که روحانیون را به غضب آورد و شروع به اعتراض و
تحریک مردم عامی و ساده ی کوچه و بازار کردند که چه نشسته اید که اگر
دختران به مدرسه و به اجتماع وارد شوند، هم خود فاسد می شوند و هم
فساد سراسر کشور را در بر خواهد گرفت!
نویسنده ی این مقاله زنی بود به نام «فخرآفاق پارسا»، از فعالان حقوق
زنان و مدیر مجله ی «جهان زنان»، که به خاطر جرم نابخشودنی تقاضا برای
تحصیل دختران، با این که باردار بود، از تهران به شهر قم تبعید شد! چندی
بعد فرزند خود را در حومه ی قم به دنیا آورد. دختری که نام او را «فرخ رو»
نهادند و 46 سال بعد یعنی در سال 1347 به عنوان اولین زن ایرانی به مقام
وزارت رسید و وزیر آموزش و پرورش کشور شد!

فرخ رو پارسا در کنار شاگردانش
فرخ رو پارسا در سال 1301 در خانواده ای فرهنگی چشم به دنیا گشود.
علاوه بر مادرش، پدرش نیز دست به قلم و اهل فکر و تحقیق بود. خانواده ی
آنان بعد از تولد فرخ رو، به واسطه ی میانجی شدن نخست وزیر وقت، «میرزا
حسن خان مستوفی الممالک» به تهران بازگشتند.
فرخ رو تحصیلات ابتدایی اش را در دبستان همای تهران گذراند و برای
ادامه ی تحصیل در دوره ی متوسطه به دانشسرای مقدماتی رفت. او دوره ی
متوسطه را با کسب رتبه ی اول به پایان رسانید و به دانشسرای عالی راه
یافت. در 1321 به دریافت مدرک لیسانس در رشته ی علوم طبیعی موفق
شد. در همان سال با «احمد شیرین سخن» که مردی نظامی بود ازدواج کرد
و به تدریس در دبیرستانهای تهران پرداخت و هم به دانشگاه تهران راه یافت
تا در رشته ی پزشکی تحصیل کند.
با وجودی که در 1329 درجه ی دکتری را کسب کرد و پزشک شد،هیچ گاه
به طبابت نپرداخت، بلکه در آموزش و پرورش به کار خود ادامه داد.

در 1333 چند ماه پس از حوادث ملی شدن صنعت نفت، به همراه چند تن از
همکارانش «انجمن بانوان فرهنگی» را به منظور رفع مشکلات مدارس دخترانه
تأسیس نمود در سال 1335 به عنوان یکی از اعضای هیئت رییسه ی «شورای
همکاری جمعیت های بانوان ایرانی» انتخاب شد. هدف این شورا ایجاد همکاری
میان جمعیت های مختلف زنان کشور بود. از فعالیت های عملی آن شورا
تأسیس مدارس دخترانه در سطح کشور و ایجاد خانه ی زن بود.
در سال 1336 به ریاست دبیرستان ولی اله نصر و در سال 1337 به ریاست
دبیرستان رضاشاه پرداخت. در سال های 38 و 39 جهت مطالعه و بازدید از
مؤسسات فرهنگی سفرهایی را به کشورهای انگلستان و آمریکا به انجام
رسانید. در همین سال با آغاز به کار دانشگاه ملی ایران عهده دار سمت
مدیرکلی دبیرخانه ی دانشگاه شد. انتصاب یک زن به این سمت اعتراضات
زیادی را در محافل مختلف به راه انداخت!
در سال 1340 توسط گروهی از جوانان تحصیل کرده و عده ای از رجال
دولتی مثل هویدا و حسنعلی منصور، «کانون مترقی» تشکیل شد و فرخ رو
نیز در همان سال به عضویت آن در آمد. اعضای این کانون در 1342 در انتخابات
دوره ی بیست و یکم مجلس شورای ملی شرکت کرده و فرخ رو از تهران به
عنوان نخستین زن نماینده ی ایران به مجلس راه یافت.

در آبان ماه همین سال عده ای از زنان دانشگاه رفته ایران گرد هم آمدند که
هدف آنان افزایش سطح معلومات و پشتیبانی از حقوق و منافع زنان جهان و
ایجاد تفاهم و دوستی بین زنان تحصیل کرده ی کشورهای مختلف بود. به این
ترتیب با این ابتکار، کشورمان به عنوان پیشاهنگ دفاع از حقوق زنان در
خانواده ی جهانی معرفی می شد.
در اردیبهشت 1344 هادی هدایتی، وزیر وقت آموزش و پرورش، فرخ رو را به
سمت معاون پارلمانی آن وزارتخانه منصوب کرد. این بار هم روحانیون و عده ای
از فرهنگیان خشکه مقدس و ظاهربین دنباله روی آنان شروع به هیاهو نمودند
و مطابق معمول همیشه، با زدن انگ بهاییت به مخالفان خود، تلاش کردند
فرخ رو را وادار به کناره گیری کنند!
پس از پنج سال انجام وظیفه در آن وزارتخانه، او در 5 شهریور 1347 از سوی
امیرعباس هویدا، نخست وزیر وقت، به عنوان وزیر آموزش و پرورش انتخاب شد.
این نخستین بار بود که یک زن در ایران به مقام وزارت می رسید.

در هنگام وزارت او سید محمد حسینی بهشتی، محمدجواد باهنر و آیت اله
برقعی در امر تهیه ی کتابهای درسی و تعلیمات دینی دعوت به کار شدند.
همچنین مرکز اسلامی هامبورگ که به خواست حاج سید احمد خوانساری
تأسیس شده بود، سال ها زیر نظر بهشتی اداره می شد و بودجه ی این مرکز
از وزارت آموزش و پرورش تحت امر فرخ رو پارسا تأمین می شد. محمد بهشتی
بارها از طرف این وزارتخانه به شهرهای مختلف برای سخنرانی و تبلیغ فرستاده
شد. همچنین به مدارس مختلف مذهبی در سرتاسر کشور مجوز تأسیس داده
شد و حتی چندین مدرسه ی مذهبی را خود «باهنر» به راه انداخت.
فرخ رو پارسا در سال 1353 از وزارت آموزش و پرورش کناره گیری کرد.
پس از آشوب های سال 57 وی با اتهاماتی چون حیف و میل اموال عمومی و
مخالفت با حجاب، اشاعه ی فساد و فحشا با برگزاری اردوهای مختلط در سنین
دبستان، و همکاری با «ساواک» در دستگیری معلمان مبارز و اخراج معلمان
انقلابی، دستگیر و محاکمه شد.
یکی از اتهاماتی که بر پایه ی گزارش ساواک به او وارد شد این بود: «متهمه
چهارصد هزار ریال اجناس و کالاهای لوکس را بدون پرداخت گمرک و عوارض
برای شخص خود وارد ایران نموده و از مقام خود سوء استفاده کرده است.»!

این بانوی دلسوز و فداکار در دفاعیه اش می گوید: یا رب نظر تو برنگردد،
برگشتن روزگار سهل است! متأسفم که در اتهامات وارد شده به من حتی
دین مرا مورد تردید قرار داده اند و من باید بگویم که مسلمان هستم و شیعه
به دنیا آمده ام و ان شاءا... شیعه نیز از دنیا خواهم رفت.
در باره ی تدریس تعلیمات دینی و قرآن می گوید: در آن زمان از کسانی
مثل دکتر باهنر و آیت اله برقعی دعوت به عمل آمد تا در تهیه و ترجمه ی
دروس با وزارتخانه همکار ی کرده و کتابهای لازم را تهیه کنند.
نیز ساواک تصمیم داشت شبکه ای اطلاعاتی در بین معلمان ایجاد کند که
هدفش مبارزه با پیشرفت کمونیسم بود و من گفتم که راه مبارزه با نفوذ و
پیشرفت کمونیزم در بین معلمان و دیگر اقشار جامعه؛ روشن کردن اذهان
آنها به وسیله ی مقالات و کتابهاست.
در باره ی اتهامی که به رفتار وی در دیدار با مدیران مدارس مذهبی وارد
شده و این که او حجاب را خرافات نامیده بود، گفت: سخنان من در جمع
مدیران مدارس مذهبی که تقریبا" تمامشان در موقع وزارت من مجوز گرفته و
شروع به کار کرده بودند، در باره ی حجاب زنان و دختران این بود که گفتم
حجاب نباید مانع فعالیت های اجتماعی زنان گردد، مثلا": در آن زمان دختران
مدارس مذهبی زنگ ورزش نداشتند و در فعالیت های ورزشی منطقه ای نیز
اصلا" شرکت نمی کردند.

نماینده ی دادستان نیز در چهارمین جلسه ی دادگاه رسیدگی به اتهامات
او گفـت: «تنها اقدام خانم پارسا در آخر وزارتشان این بوده که با توافقی که با
ساواک کرده، قرار گذاشته می شود که معلمینی که باید بازداشت شوند در
صحن مدرسه یا کلاس بازداشت نشوند، بلکه در خارج از محوطه ی مدرسه
این کار صورت گیرد». این خود به معنی برائت «پارسا» از تمامی اتهاماتی بود
که به او زده بودند.
با این وجود رأی نهایی دادگاه در روز 17 اردیبهشت 1359 صادر شد و او از
«ائمه ی کفر و ضلال و از مصادیق روشن مفسدین فی الارض» قلمداد شد و
در نیمه شب 18 اردیبهشت اعدام شد!
به این ترتیب معلمی شریف،که همه ی عمر خود را در جهت آگاهی بخشی
و پرورش دختران و پسران این سرزمین صرف کرده بود، خود قربانی جهل و
غرض ورزی افرادی شد که، معلمانشان روش زندگی شرافتمندانه و منش
انسانی را به آنان نیاموخته بودند!

|
|