|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
در این 9 سالی که در فیلمی بازی نمی کنم، این فرصت را یافته ام
که همراه با شنـاخت خویشتـن خویش، بچه هایـم را نیـز بهتـر و بهتـر
بشنـاسم. بیشتر وقتم را در کلبه ی سقف کاهگلی ام در «تِتی آروآ»
می گذرانم.

ساعت ها آنجا می نشینم و در حالی که به مرداب نگاه می کنم، به
زندگی ام می اندیشم. ارزشهایم را بررسی می کنم و افـکار مختلف را
که مانند پرنده هایی کوچک به پرواز در می آیند، نظاره می کنم.

زندگی من در تتی آروآ خیلی ساده است:پیاده روی،شنا،ماهیگیری،
بازی با بچه ها، خندیدن، صحبت کردن، ... تا آنجا که دلـم بخواهـد آزادم
و آزادی را احسـاس می کنـم. شب هـا هـم کـار خاصـی نـدارم جز ایـن
که بنـشیـنـم و ستـارگان را تـمـاشا کنـم که یکـی از کارهایی است که
خیلی دوست دارم.

وقتی اولین بار «تاهیتـی» را در صفحه های «نشنـال جئوگرافیک»
در کتـابـخانـه کشـف کـردم، بیـش از همـه، آرامـش و صفـای چهـره ی
بـومیـان بر مـن اثـر گذاشـت. چهـره هـایی شاد، آینـه های تمام نمای
رضایتـمنـدی و خشنـودی از زندگـی.

صبـحانـه ام میـوه ی تـازه ی درختـان است. بعد مـی روم به سـاحل
و یکی دو ساعـت با دستـگاه بیسیـم کوچکـم ور می روم و با آدمهایی
در سرتاسر جهان صحبت می کنـم. آدمهایی که آنها را نمـی شناسم.

از همان زمان بچگی،عاشق برنامه ریزی بودم.از این رو نمی خواستم
همـه ی وقتـم را با دراز کشیـدن در سـاحل بگذرانـم. در جزیـره، کارهای
زیادی برای حفاظت از محیط زیست کردیم.

از جمله برای نجات و نگهداری از نوعی لاک پشت که در جزیـره تـخم
می گذاشت و بیشتـر تخم هـایش شکار جانـوران دیگر می شد، دور آن
محوطه را حصار کشیدیم و حوضـچه ای درست کردیم تا نـوزادها بتواننـد
ایمن و سالم سر از تخم بیرون بیـاورند. از لاک پشت های جوان مراقبت
می کردیم تا وقتی که آن قدر بزرگ شوند که شانسی برای بقا و دوام
در دریا داشته باشند.

درمناطق استوایی مثل تاهیتـی هـوای گرگ و میـش در کار نیست.
وقتی خورشید غروب می کنـد، تاریکـی ناگهـان از راه می رسد و بهتر
است بـه سرعت بـه خانـه برویـد، و گرنه باید کورمال کورمال راهتان را
پیدا کنید.

در ایالات متـحده خیـال می کنیـم که همه چیـز داریم: خانـه، اتـومبیـل،
پزشک، جت هـا، قطـارها، کامپیـوتر، ارتباطات خوب، آسایش و امکانات
رفـاهی و امکانات مـالی. اما یک جامعه ی موفـق، آدمهـای خوشبـخت
مـی سـازد. مـن به سـراسـر جهـان سفــر کـرده ام و هـرگــز مـردمـی
ندیده ام که مثل مـردم آمـریکا ناشاد باشنـد! مـا همـه چیز داریـم ولی
درحقیقت هیچ نداریم، و همیشه بیشتـر می خواهیـم. کسب مـادیات
دلیل و هـدف ما از زنده بودن شده،نه لذت بردن از خود زندگی!
از کتاب
«آوازهایی که مادرم به من آموخت»
ترجمه ی «نـیـکی کریمی»
|
|