|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
و دیدیم که ایرانیان روز به روز بدتـر شدند و به سوی
زوال رفتند و علت انحطاط آنان این بود که آزادی فرد را
پایمـال کردند و ستـمـگـری و خودسـری را بر مـردمان
فرمانـروا ساختند و چون چنین کردند، در میان مردمان
حس برابری و همبستگی و دوستی را تبـاه ساختند.
و وقتـی حکومت چنین شود، دیگر به وکالـت مـردم و
برای مـردم فـرمـانروایی نمی کند؛ بلکه از جانـب خود
و برای خود حکـومـت می کنـد و در چنـیـن حکومـتـی
اگـر فرمـانــروایـان نـفـع خود را در کـاری ببـینـنـد - هر
چند نفع کوچکی باشد، پـروایی ندارند که شهـرها را
به باد دهند و گروه عظیمی را سوگوار کنند و در میان
مردمانی که با هم دوستنـد، آتش بپاشنـد.
و چنـیـن حکمــرانــان، هـمـان قِـسم که در دل خود
نسبت به مردم کینـه دارند؛ مـورد کینـه ی مـردم نیـز
هستند.
از مقاله ی افلاطون در باره ی هخامنشیان
ترجمه ی دکتر محمود صناعی
|
|